ولایت

معنا و مفهوم ولایت

ولایت یکی از ارکان اصلی و آموزه های اساسی دین مبین اسلام بلکه به تعبیر، دقیق تر، اصلی ترین و اساسی ترین آموزه ی آن است. علاوه بر آیاتی که محوریت این موضوع را بیان می کند روایات متعددی وارد شده که اسلام را بر پنج پایه استوار دانسته و از میان آنها ولایت را مهم ترین رکن برشمرده است.

ولایت

پیشگفتار

ولایت یکی از ارکان اصلی و آموزه های اساسی دین مبین اسلام بلکه به تعبیر، دقیق تر، اصلی ترین و اساسی ترین آموزه ی آن است.
علاوه بر آیاتی که محوریت این موضوع را بیان می کند روایات متعددی وارد شده که اسلام را بر پنج پایه استوار دانسته و از میان آنها ولایت را مهم ترین رکن برشمرده است؛ از جمله در حدیثی از امام محمد باقر علیه السلام چنین نقل شده است: بنی الاسلام علی خمس علی الصلوه و الزکوه و الحج و الولایه و لم یناد بشی ء کما نودی بالولایه؛ (بحارالانوار، ج۶۸، باب۲۷).
اسلام بر پنج پایه استوار گردیده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و آن چنان که به ولایت فراخوانده شد، به هیچ چیز دیگری فراخوانده نشده است. همان طور که می بینید این قبیل روایات به روشنی اهمیت فوق العاده و ویژه مسأله ولایت را بیان می دارد و البته در برخی از روایات هم تصریح این مطلب شده که مقصود از این ولایت ولایت اهلبیت علیهم السلام و در رأس آن ها ولایت امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) است.
از جمله مباحثی که باید خیلی روی آن دقت کرد توجه کردن به مراتب و شئوون ولایت است برخی پنداشته اند که ولایت منحصر و محدود به محبّت و مودّت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) است در صورتی که با استناد به قرآن و روایات معلوم می شود که در بحث دیگری هم مطرح هست که یکی از مهم ترین آن ها مسأله ی رهبری امت اسلام بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که به اعتقاد شیعه به امر خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر عهده امامان دوازده گانه بوده هست و لذا در این مجموعه ی مختصر در حد توان و حوصله ی مقاله سعی و تلاش بر این بود که گوشه ای از مراتب و شئونات این ولایت بیان گردد تا شاید قدری از حقوقی را که دین مبین اسلام و مقام ولایت بر گردن ما دارد اداء شود به یاری پروردگار.

مقدمه

ولایت رکن رکین دین و پایه و ستون و اصل و اساس اسلام عزیز است. اسلام گستردگی و وسعت شگفت انگیزی دارد که همه ی عرصه ها و ابعاد و شئون زندگی را در بر می گیرد، حکومت، سیاست، اخلاق، اجتماع، فرد، اقتصاد، مدیریت، خانواده، جهان بینی و … همه در اسلام نهفته است و آن که دین را آنگونه که هست می فهمد و هرگز گرفتار خطا در فهم نمی شود و نیز دین را در همه ی سطوح زندگی جاری و سیار می سازد ولایت است. یگانه کسی که می تواند سبب متصل میان آسمان و زمین باشد، ولایت است آن کس که خدا را می شناسد و می تواند آدمی را با خدا آشنا کند و دست او را در دست خدا نهد ولایت است. آن کس که به همه دغدغه های بشر می تواند پاسخ دهد و بار گران همه رنج ها را از دوش بشریت بردارد ولایت است و در یک سخن آن که وجودش به همه چیز وجود و معنا و حیات می بخشد و بی وجودش همه چیز از معنا و مفهوم و حیات می افتد ولایت است.

ولایت در لغت

ولایت» از ماده «و ل ی» بوده وآن درهنگامی است که دو چیز درکنار هم یا پشت سرهم به گونه ای قرار گیرند که مانعی بین آن ها نباشد؛ برای مثال گفته می شود: «هذا العدد یلی عدداً آخر؛ یعنی: این عدد دنبال عدد دیگر است؛ مانند عدد سه که دنبال عدد دو است. برای توضیح آن می توان از واژه های «ارتباط» «پیوند» و «اتصال» استفاده کرد که البته هیچ کدام معادل دقیقی برای این کلمه نیستند.
هرگاه این واژه در مورد دو موجودی ذی شعور، مانند دو انسان، به کار رود، بدان معناست که یک رابطه ی قوی بین آن دو وجود دارد که تمام شئون وجودی ایشان را فرا گرفته است.
رابطه ای که در این حالت بین دو انسان وجود دارد با رابطه ای که بین دو جسم وجود دارد متفاوت است. به دیگر سخن، ماده ی «و ل ی» معنای عامی دارد که هرگاه در مورد انسان به عنوان یک موجود ذی شعور به کار رود، باید شئونات انسانی را در پیوند دو انسان مد نظر قرار داد.
پیوند مورد نظر پیوندی است که دو انسان را چنان به هم نزدیک می کند که هیچ مانعی بین آن دو باقی نمی ماند.
شئوون اصلی انسان را می توان سه چیز دانست:
۱- شناخت (بینش)
۲- عواطف و میل ها(گرایش)
۳- کنش، که حاصل جمع و برآیند دو مورد قبل یعنی بینش و گرایش است.
هرگاه ماده ««و ل ی»» در مورد دو انسان به کار رود بدان معنی است که آن ها تا بدان حد به یکدیگر نزدیک شده اند که در امور سه گانه فوق یکی گشته اند؛ یعنی شناخت ها و معرفت های ایشان شبیه به هم است، عواطف و احساسات آن ها بهم آمیخته و همدیگر را دوست دارند و در نهایت رفتارشان نیز مشابه هم است، مفهوم حقیقی ولایت بیانگر چنین رابطه ای است. بنابراین رابطه ی ولایت، رابطه طرفینی است و دو طرف نسبت به یکدیگر دارای تأثیر و تأثر هستند. طبیعی است وقتی دو دوست فکرشان یکی و عواطف آن ها مشترک شد، در عمل و رفتار یکدیگر اثر می گذارند. هم این در او اثر می گذارد و هم او در این مؤثر است: و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض؛و مردان و زنان با ایمان، اولیای یکدیگرند.
هم این مؤمن، ولی آن مؤمن است و هم آن مؤمن ولی این مؤمن است و هر دو در یکدیگر اثر می گذارند. البته تعبیر موجود ذی شعور تنها به انسان اختصاص ندارد و گاه ممکن است این رابطه بین «انسان» و «خدا»، انسان و ملائکه و یا انسان و اجنه محقق شود.

تأملی در معنا و مفهوم «ولایت»

از جمله مطالبی که به عنوان مقدمه ی بحث تأمل در آن لازم است اینکه اصولاً منظور از ولایت خدا، ولایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) چیست؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا باید یادآور شویم که معمولاً همه ی واژه های یک زبان عیناً به زبان دیگر قابل ترجمه نیست. کسانی که با زبان شناسی و زبان های مختلف آشنا هستند و یا دستی در ترجمه دارند به این مطلب واقفند. برای مثال، گاه در ترجمه یک لغت از زبانی به زبان دیگر نمی توان یک کلمه که به طور دقیق آن واژه را به زبان دیگر برگرداند پیدا کرد و باید از دو یا چند کلمه کمک گرفت. یکی از واژه هایی که در برگردان از فارسی به عربی چنین مشکلی دارد واژه «ولایت» است.
ولایت را گاه به دوستی ترجمه می کنند. اگر این معنا را بگیریم، اهل ولایت کسانی هستند که اهل بیت (علیهم السلام) را دوست می دارند. گاهی نیز «ولایت» را به «اطاعت» معنا می کنند. طبق این معنا، اهل ولایت یعنی کسانی که از اهل البیت (علیهم السلام) اطاعت می کنند. گاه نیز این کلمه را به «نصرت»، «سرپرستی» و … معنا می کنند.
قرآن کریم در موارد متعددی این کلمه را به کار برده است؛ مثلاً می فرماید: ولی شما تنها خدا و پیامبر او است و کسانی که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند … که بر اساس دلایل معتبر در نزد شیعه و سنی، مصداق این «ولیّ» حضرت امیر (علیه السلام) و پس از آن ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند.
اکنون این پرسش مطرح است که «ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)» و «ولایت ائمه علیهم السلام» به چه معنایی است؟
اگر ولایت را در این قبیل آیات به معنای «دوست داشتن» بگیریم، در عالم اسلام افرادی که از این ولایت محروم باشند بسیار کم هستند؛ حتی می توان گفت امروزه دیگر اثری از چنین افراد و گروه هایی وجود ندارد و نسل آنان منقرض شده است. در زمان های گذشته عده ای به عنوان «ناصبی یا خارجی» با اهل بیت (علیهم السلام)سر آشتی نداشتند و با آنان دشمنی می ورزیدند. به هر حال، در مورد چنین کسانی باید در اصل ایمانشان نسبت به خدا و پیامبر(ص) شک کرد. با توجه به توصیه ها و سفارشاتی که پیامبر(ص) درباره اهل بیت (علیهم السلام) فرموده است، به طور طبیعی همه ی افرادی که به پیامبر(ص) ایمان دارند، بایستی اهل البیت (علیهم السلام) را نیز دوست داشته باشند.
و لذا امروزه به سختی می توان مسلمانی را یافت که در ظاهر ولایت به معنای دوستی اهل البیت (علیهم السلام) را نداشته باشد. مسلمان های زیادی در نقاط مختلف کشورها وجود دارد که به اهل البیت علاقه ی زیادی دارند. برخی از این مسلمانان که از اهل تسنن هستند، در مقام محبت و اظهار دوستی حتی از ما شیعیان پیشی می گیرند. حضرت آیه الله مصباح می فرمایند که یک بار به اتفاق متولی آستانه حضرت معصومه (علیها السلام) به کشور مالزی سفر کرده بودیم، در یکی از این روزها صبحانه را مهمان یک روحانی سنی مذهب از اهل مصر بودیم. در مجلس ما مهمان دیگری از اهل مصر نیز حضور داشت. همان مصری قصیده ای در مدح اهل البیت (علیهم السلام) خواند که بنده و متولی آستانه حضرت معصومه (علیها السلام)، هر دو به گریه افتادیم.
آری، یک سنّی مذهب در یک کشور غریب، در مدح حضرت علی(علیه السلام) و اهل البیت شعری آن چنان زیبا و عالی می سراید که انسان را تحت تأثیر قرار می دهد! در همین سفر به یکی از شیوخ اهل سنت که اهل مصر بود و از طرف «رابطه العالم الاسلامی» وابسته به عربستان در محلی به کار فرهنگی و تبلیغی مشغول بود، گفتم: گویا شما به اهل بیت علاقه داشته و آنان را دوست می دارید؛ در پاسخ گفت: چه می گویی؟ صحبت از دوستی می کنی! نحن مفتونون باهل البیت؛ ما شیفته و شیدای اهل ابیت(علیهم السلام)هستیم! بنابراین اگر «ولایت» به معنای «دوستی» باشد به زحمت می توان کسی را یافت که ادعای اسلام داشته باشد و در عین حال اهل البیت پیغمبر را ولو ظاهراً دوست نداشته باشد.
البته در صدر اسلام منافقانی یافت می شدند که در ظاهر به پیامبر(ص) اظهار علاقه می کردند، ولی در واقع به پیامبر اسلام(ص) ایمان نداشتند و به همین دلیل نیز رابطه آنان با اهل البیت پیامبر خوب نبود.
به هر حال مسأله ولایت، امری بالاتر و فراتر از دوست داشتن اهل البیت(علیهم السلام)مطرح است و مقصود از ولایت اهل البیت(علیهم السلام)تنها اظهار محبت و دوست داشتن آن ها نیست، بلکه مقصد و مقصود همان ولایت به معنای حاکمیت و رهبری جمیع مخلوقات و امت اسلام است.

انواع و مراتب ولایت

ولایت در اسلام انواعی دارد که عمده و مهم ترین آن ها چهار مورد ذیل است:

الف) ولایت الله:

بر اساس تفکر ناب دینی، به ویژه اسلامی، اولی در مسأله ی ولایت، این است که ولایت اعم از تکوینی و تشریعی، فقط برای خداوند سبحان است و در میان انسان ها، هیچ کس حق ولایت و سرپرستی نسبت به دیگر افراد را ندارد؛ زیرا انسان باید از کسی اطاعت کند که فیض وجود و هستی خود را از او دریافت کرده باشد و چون افراد عادی نه به انسان هستی بخشیده و نه در بقا و دوام هستی او مؤثرند، بنابراین رأی هیچ کس برای دیگری لازم الاتباع نیست. (ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی …) آیا غیر از خدا برای خود سرپرست و ولی قرار دادند، و حال آن که تنها او ولی و سرپرست است.

ب) ولایت رسول الله:

گفته شد که اصل اولی این است که فقط خداوند متعال ولی انسان ها و مؤمنین است؛ لذا تبعیت از دستور غیر خداوند مشروط به اذن خداست. او می تواند این حق را به هرکسی بدهد و هرکسی که شایسته می داند در سمت ولایت و رهبری نصب کند. انبیا و پیامبران الهی کسانی هستند که با تحدی و اعجاز، رسالت آن ها از طرف خداوند اثبات شده و بر پیروی و اطاعت از آن ها فرمان داده شده است.
چنان که در قرآن کریم می خوانیم:
(و ما ارسلنا من رسولٍ الا لیطاع باذن الله) هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به اذن خداوند، مردم موظف به اطاعت فرمانبرداری از او هستند.
و نیز آمده است: (و من یطع الرسول فقد اطاع الله) کسی که از رسول اطاعت کند به تحقیق از خداوند اطاعت کرده است.

ج) ولایت امام معصوم:

از آن جا که رهبری، یک امر ضروری برای جوامع بشری است، از این رو بعد از شهادت پیامبر الهی نیاز به آن است که این سرپرستی و رهبری الهی ادامه پیدا کند.
علاوه بر این برهان عقلی که در ضرورت تداوم رهبری الهی وجود دارد، برهان دیگری نیز با استعانت از آنچه به وحی الهی نازل شده است می توان اقامه کرد؛ زیرا گذشته از یک دسته مسایل فردی که در دین مطرح است، یک سلسله دستورات اجتماع درون مرزی نظیر حدود و دیات وقصاص و تعزیزات و امثال آن و یک سلسله دستورات اجتماعی برون مرزی مانند جهاد، دفاع و مانند آن نیز در دین وجود دارد. خود این دستورات نشان دهنده ی آن است که دین نیازمند به یک قدرت اجرایی و یک سرپرستی و ولایت اجتماعی است.
در قرآن کریم و احادیث پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) بر این امر تصریح شده است چنان که می خوانیم (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) ای اهل ایمان! فرمان خدا و رسول و والیان امر (امامان معصوم) را اطاعت کنید.
هم چنین حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم، از واژه ی (مولا) و ولایت استفاده کردند و فرمودند: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) هرکس را که من ولی او هستم، این علی در حالی که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را نشان می داد نیز ولی اوست.
این عمل پیامبر نصب است که حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان وصی و جانشین خود معیّن کردند، همان گونه که پیشتر بر این امر تصحیح کرده بودند، آن گاه که در مقابل بنی هاشم دست روی شانه ی علی(علیه السلام)گذاشته و فرمود: (ان هذا اخی و وصی و خلیفتی فیکم فاستعموا له و اطیعوا)؛ این مرد، برادر و وصی و خلیفه من در میان شما است، پس سخنانش را شنیده و مطیع او باشید.
لذا امامت و ولایت چنان که بعضی معتقدند، یک امر برون دینی نیست که اختیار تعیین امام و ولی هم با مردم باشد، بلکه یک امر مسلم درون دینی است.

ولایت فقیه:

به طور اجمال می توان گفت به همان دلایل که امام بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم و ضروری بود، در دوران غیبت امام معصوم نیز ولایت فقیه جامع الشرایط لازم و ضروری است.
پس، ولایت فقیه از ولایت امام، ولایت امام از ولایت رسول و ولایت رسول از ولایت الهی سرچشمه می گیرد و به تعبیر دیگر این سه نوع ولایت با واسطه یا بی واسطه از ولایت الله سرچشمه گرفته و در طول ولایت الهی هستند نه در عرض آن.
و اما از نقطه نظر اجرایی نیز ولایت دارای مراتب متعددی است که از آن به امامت تعبیر می شود:

الف) مرتبه ی استعداد و صلاحیت:

به این معنی که شخص از صفات و ملکاتی ذاتی و اکتسابی لازم جهت بدست آوردن ولایت برخوردار باشد.

ب) مرتبه ی جعل ولایت:

به این معنی که توسط خداوند ولایتی درباره ی پیامبری مقرر شود، اگرچه مردم آن را تنفیذ نکنند؛ همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند ولایت را در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) اعلام نمود ولی تا مدتی مردم آن را تنفیذ و اجرا ننمودند.

ج) ولایت عملی مجرد

که مردم با کسی بیعت کنند و حاکمیت را به او تسلیم نمایند، ولی شرع آن را جعل نکرده باشد.

د) ولایت شرعی

که به فعلیت رسیده است؛ به این معنی که مردم با کسی که ولایت درباره ی او جعل شده بیعت کنند و او را بر امورشان حاکم گردانند.
این مرتبه از ولایت، در حقیقت، عینیّت ولایت و امامت است؛ و در این مرحله است که آثار واقعی امامت مترتب می شود و امامت تحقق می یابد.

انواع ولاء

در قرآن سخن از (ولاء) و موالات و تولّی زیاد رفته است. در این کتاب بزرگ آسمانی مسائلی تحت عناوین مذکور مطرح شده آنچه مجموعاً از تدبّر در این کتاب مقدس بدست می آید این است که از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: منفی و مثبت؛ یعنی از طرفی مسلمانان، مأموریت دارند که نوعی ولاء را نپذیرند و ترک کنند و از طرف دیگر دعوت شده اند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.
ولاء اثباتی اسلامی نیز به نوبه ی خود به دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. ولاء خاص نیز اقسامی دارد: ولاء محبّت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرف یا ولایت تکوینی.
اکنون درباره ی بعضی از این ها به اجمال بحث می کنیم:

ولاء منفی

قرآن کریم، مسلمانان را از اینکه دوستی و سرپرستی غیر مسمانان را بپذیرند سخت بر حذر داشته است، نه از باب اینکه حتی کمک کردن به انسان های دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیر مسلم در هر حال و مخالف نیکی با آن ها باشد؛ قرآن صریحاً می فرماید:
(لا ینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم، ان الله یحب المقسطین) خداوند باز نمی دارد شما را از کسانی که با شما در دین مقاتله و جنگ نکرده اند و شما را از خانه هاتان بیرون نرانده اند که نیکی کنید نسبت به آنان و دادگری کنید؛ همانا خداوند دادگران را دوست دارد.
اسلام نمی گوید کار محبت آمیز و کار نیکتان منحصراً باید درباره ی مسلمین باشد و به هیچ وجه خیری از شما به دیگران نرسد، دینی که پیغمبرش به نصّ قرآن (رحمه للعالمین) است، کی می تواند چنین باشد؟ ولی یک مطلب هست و آن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند؛ دیگران در باطن، جور دیگری درباره ی آنان فکر می کنند؛ تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان، آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان کنند.
اسلام دین بشر دوستی است. اسلام حتی نیکی به مشرک را جایز می داند اما نه از آن نظر که مشرک است بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست و البته از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است، ناراحت است و اگر خیر او را نمی خواست در مقابل شرک و بدبختی اش بی تفاوت می بود.

ولاء اثباتی

الف) ولاء اثباتی عام:

اسلام خواسته است مسلمانان به صورت جامعه ی واحد و مستقلّ زندگی کنند، نظامی مرتبط و اجتماعی پیوسته داشته باشند، هر فردی خود را عنصر پیکره ی جامعه ی اسلامی بداند، تا جامعه اسلامی قوی و نیرومند گردد، چرا که قرآن می خواهد جامعه ای اسلامی مسلمانان برتر از دیگران باشد:
(ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مؤمنین) سست نشوید و اندوهگین نباشید که اگر به حقیقت مؤمن باشید شما برترید.
ایمان، ملاک برتری قرا گرفته است. مگر ایمان چه می کند؟ ایمان ملاک وحدت و رکن شخصیت و تکیه گاه استقلال و موتور حرکت جامعه ی اسلامی است. در جای دیگر می فرماید:
(و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم) با یکدیگر نزاع نکنید و اختلاف نداشته باشید که سست و ضعیف خواهید شد و بو و خاصیت خود را از دست خواهید داد.
جدال و اختلاف، کیان و شخصیت جامعه ی اسلامی را منهدم می کند. ایمان، اساس دوستی و وِداد و ولاء مؤمنان است.
(محمد رسول الله و الذین معه اشداءُ علی الکفار رحماءُ بینهم) محمد پیامبر خدا و کسانی که با اویند، بر کافران سخت اند و با یکدیگر مهربان.
در این آیه، هم به ولاء نفی اشارت رفته و هم به ولاء اثباتی عام؛ مخفی نماند که آیات کریمه ی قرآن ما را متوجه این امر می کند که دشمنان اسلام در هر زمان سعی دارند ولاء منفی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی را تبدیل به منفی نمایند یعنی همه ی سعیشان این است که روابط مسلمین با غیر مسلمین روابط صمیمانه و روابط خود مسلمانان به بهانه های مختلف از آن جمله اختلافات فرقه ای – روابط خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسیله ی اجانب در این راه فعالیت های فراوان صورت می گیرد، بودجه های کلان مصرف می گردد و متأسفانه در میان مسلمانان عناصری به وجود آورده اند که کاری جز این ندارند که ولاء نفیی اسلامی را تبدیل به اثباتی و ولاء اثباتی اسلامی را تبدیل به نفیی نمایند.
این بزرگترین ضربتی است که این نابکاران بر پیغمبر اکرم(ص) وارد می سازند.

ب) ولاء اثباتی خاص:

ولاء اثباتی خاص، ولاء اهل بیت (علیهم السلام) است. در اینکه پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مسلمانان را به نوعی ولاء نسبت به خاندان پاک خود خوانده و توصیه نموده است جای بحث نیست؛ یعنی حتی علمای اهل تسنن در آن بحثی ندارند. آیه ذوی القربی (قل لا اسئلکم علیه اجراً) ولاء خاص را بیان می کند.
آنچه در حدیث معروف و مسلّم غدیر نیز آمده است که با این عبارت است: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» خود بیان نوعی از ولاء است.
آیه کریمه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون»
ولی تان خداست و فرستاده اش و آنان که ایمان آورده اند که نماز را بپا می دارند و زکات را در حال رکوع ادا می کنند.
به اتفاق فریقین در مورد علی(علیه السلام) نازل گشته، طبری روایات متعددی را در این باره نقل می کند.
وز مخشری که از اکابر علمای اهل تسنن است به طور جزم می گوید:
این آیه در شأن علی نازل شده و سرّ اینکه لفظ جمع آورده با اینکه مورد نزول آن یک مرد بیش نبوده این است که مردم را به اینچنین فعلی ترغیب کند و بیان دارد که مؤمنان باید اینچنین سیرت و سجیه ای را کسب کنند و اینچنین بر خیر و احسان و دستگیری از فقیران ساعی و حریص باشند و حتی با نمازی نیز تأخیر نیندازند (یعنی با اینکه در نمازند و موضوع زکات پیدا می شود تأخیر نکرده و در حال نماز انجام وظیفه می کنند)
فخر رازی نیز که همچون زمخشری از اکابر اهل سنت و جماعت است می گوید: این آیه در شأن علی نازل گشته و علما نیز اتفاق کرده اند که ادای زکات در حال رکوع واقع نشده جز از علی همچنان که قبلاً گفتیم، در اسلام به نوعی ولاء توصیه شده است که اثباتی و عام است و آیه کریمه ی «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» ناظر به آن نوع از ولاء است. اکنون می گوییم آیه کریمه ی «انما ولیکم الله …» مطلب را به شکلی بیان می کند که عمومیت بردار نیست و به هیچ وجه نمی توان احتمال داد که این آیه نیز در صدد بیان ولاء اثباتی عام است؛ زیرا قرآن در اینجا در صدد بیان یک نوع قانون کلی نیست. نمی خواهد استحباب یا وجوب ادای زکات در حال رکوع را بیان کند و به عنوان تشریع یا منروب یا یک فریضه ی اسلامی، جعل قانون کند، بلکه اشاره است به عمل و اقع شده ای که فردی در خارج انجام داده و اکنون قرآن عمل را معرّف آن فرد قرار داده و به نحو کنایه، حکمی را که همان ولایت خاص است اثبات می کند این سبک سخن که یک حادثه ی شخصی مربوط به فرد معین به لفظ جمع بیان می شود در قرآن بی نظیر نیست.
مثلاً می فرماید: «یقولون لئن رجعنا الی المدینه لیخزجن الا عز منها الا ذل» می گویند اگر به مدینه برگشتیم، عزیزتر، خوارتر را بیرون می کند. در اینجا نیز قرآن به داستان واقع شده ای اشاره کرده، می فرماید «یقولون» می گویند، با اینکه گوینده یک نفر است عبدالله بن ابی بیش نبوده است؛ کما اینکه در عرف امروز ما این مطلب متداول است، می گوییم «می گویند چنین و چنان» با اینکه گوینده یک نفر بیش نیست.
زکات دادن در حال رکوع یک کار معمولی برای مسلمانان نبوده است تا بگوییم قرآن همه را مدح می کند و ولایت را به معنایی که بگوییم برای همه اثبات می کند.
خود این مطلب شاهد زنده ای است بر اینکه مورد آیه، شخصی و خصوصی است؛ یعنی یک کسی بوده که در حال رکوع و در حال عبادت از بندگان خدا نیز غافل نبود و چنین کاری را کرده است و اکنون قرآن می فرماید او نیز همچون خدا و رسولش ولی شماست. پس سخن شخص معینی است که او نیز مانند خدا و رسول، ولیّ مؤمنین است و مؤمنین باید ولاء او را بپذیرند.
اما اینکه مقصود از این ولاء چیست، آیا صرفاً محبت و ارادت خاصی است که مردم باید نسبت به آن حضرت داشته باشند یا بالاتر از این است، مطلبی که عن قریب درباره اش سخن خواهیم گفت. فعلاً سخن ما در این است که بر خلاف تصور بعضی از علمای اهل تسنن مفاد این آیه، ولاء خاص است نه ولاء عام.

انواع ولاء اثباتی خاص

الف) ولاء محبت یا ولاء قرابت:

ولاء محبت یا ولاء قرابت به این معنی است که اهل البیت، ذوی القربی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) هستند و مردم توصیه شده اند که نسبت به آن ها به طور خاص، زائد بر آنچه ولاء اثباتی عام اقتضا می کند، محبت بورزد و آنها را دوست بدارند.
این مطلب در آیات قرآن آمده است و روایات بسیاری در این زمینه از طریق شیعه و اهل تسنن وارد شده که محبت اهل بیت و از جمله علی(علیه السلام) را یکی از مسائل اساسی اسلامی قرار می دهد و قهراً در این مورد، دو بحث به وجود می آید.
۱) بحث اول اینکه چرا در موضوع اهل البیت(علیهم السلام)، این همه توصیه شده است که مردم به آن ها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله تقرب به خداوند قرار دهند گیرم همه ی مردم اهل البیت را شناختند و به آن ها محبت و ارادت واقعی پیدا کردند. چه نتیجه و خاصیتی دارد؟ پاسخ این پرسش این است که دعوت به محبّت اهل البیت (علیهم السلام) و به عبارت دیگر ولاء محبت اهل البیت(علیهم السلام)حکمت و فلسفه خاص دارد، گزاف و گتره نیست، پاداش به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) یا به خود آن ها نیست. قرآن کریم از زبان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تصریح می کند که پاداشی که از شما خواستم – یعنی مودت ذی القربی فایده اش عاید خود شماست.
۲) آیا ولاء محبت از مختصات شیعیان است یا سایر فرق اسلامی نیز به آن اعتقاد دارند؟ در جواب باید گفت که ولاء محبت از مختصات شیعیان نبوده، سایر فرقه های مسلمان نیز به آن اهمیت می دهند.
زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت به جنگ شیعه می آیند، خود راوی روایتی هستند در موضوع ولاء محبت، فخر رازی از زمخشری نقل می کند که پیغمبر فرمود: هرکس که بر دوستی آل محمد مرد، شهید مرده است؛ هرکس که بر دوستی آل محمد مرد، آمرزیده مرده است؛ هرکس که بر دوستی آل محمد مرد، توبه کار مرده است؛ هرکس که بر دوستی آل محمد مرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است. که در این بحث به همین روایت اکتفا می کنیم که از راویان اهل تسنن نقل شده است.

ب) ولاء امامت:

ولاء امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینی را از او بیاموزند و به عبارت دیگر زعامت دینی، چنین مقامی مستلزم عصمت است و چنین کسی قول و عملش سند و حجّت است برای دیگران. این همان منصبی است که قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
(لقد کان فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیراً) برای شما در رفتار فرستاده ی خدا پیروی نیکوست برای آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند.

ج) ولاء زعامت:

ولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی، اجتماع نیازمند به رهبر است.
آن کس که باید زمام امور اجتماع را بدست گیرد و شئون اجتماعی مردم را اداره کند و مسلط بر مقررات مردم است ولی امر مسلمین است پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده است و پس از ایشان طبق دلایل زیادی که غیر قابل انکار است به اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است.
به عنوان نمونه آیه کریمه (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)

د) ولاء تصرف:

ولاء تصرف یا ولاء معنوی بالاترین مراحل ولایت است. سایر اقسام ولایت یا مربوط است به رابطه قرابتی با رسول اکرم بعلاوه مقام طهارت و قداست شخصی اهل البیت( علیهم السلام)یا مربوط است به صلاحیت علمی یا اجتماعی آن ها. آن چه به نام ولایت در دو مورد اخیر نامیده می شود از حدود تشریع و قرارداد تجاوز نمی کند گو اینکه ریشه و مبنا و فلسفه ی این قرارداد، صلاحیت علمی یا اجتماعی است؛ اما ولایت تصرف یا ولایت معنوی، نوعی اقتدار و تسلط فوق العاده تکوینی است.

ولایت مداری خصیصه مهم حزب الله در قرآن

قرآن کریم در دو آیه تعبیر حزب الله را به کار برده است. یکی از آن ها آیه ۵۶ و سوره مائده است:
(الذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون) هرکس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده اند ولی خود بداند که حزب خدا همان پیروزمندان اند. این آیه ی شریفه در مورد اتفاق معروف حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نماز در حال رکوع است. مفسران و محدثان شیعه و سنی در مورد شأن نزول این آیه چنین گفته اند که سائلی به مسجد آمد و اظهار نیاز کرد، ولی کسی به او چیزی نداد. امیرالمؤمنین که مشغول نماز و در حال رکوع بود، به آن سائل اشاره فرمود و انگشتر خود را به او داد. پس از این واقع آیه ی مزبور در شأن و مقام حضرت علی(علیه السلام) نازل شد که این آیه می فرماید: کسانی که ولایت خدا، پیامبر و مؤمنانی را که او صافشان ذکر شد، بپذیرند آنان از حزب الله هستند بنابراین خداوند در این آیه اهل ولایت و حزب الله را یکی قرار داده است.
دومیّن آیه ای که تعبیر حزب الله در آن آمده آیه ۲۲ سوره مجادله است(لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آبائهم او ابناء هم آو اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الأیمان و ایدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی الله عنهم و رضوا عنه اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون) خداوند در این آیه نیز اوصاف اهل ولایت و حزب الله را ذکر نموده و می فرماید: مردمی را نخواهی یافت که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند و در عین حال با دشمنان خدا و پیامبر دوستی کنند؛ حتی اگر آن دشمنان پدرانشان، فرزندانشان، با اهل فامیل و نزدیکانشان باشند. آری اگر کسی ایمان به خدا داشته باشد هرگز با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار نخواهد کرد. هیچ گاه ایمان به خدا با دوستی با دشمنان خدا جمع نمی شود.
از مطالعه و تطبیق این دو آیه (۵۶ مائده و ۲۲ مجادله) به خوبی به دست می آید که اهل البیت (علیهم السلام) مصداق تام و کامل حزب الله هستند. حزب الله کسانی هستند که خدا را به ولایت پذیرفته اند و او را ولی خویش قرار داده اند پس از پذیرش ولایت الهی نیز هنگامی که برای ایشان پیامبری معرفی گردد ولایت پیامبر را پذیرا می گردند.
آنان همچنین پس از ولایت پیامبر، ولایت جانشینان آن حضرت، یعنی ولایت ائمه را نیز می پذیرند.
در مقابل حزب الله، حزب الشیطان وجود دارد که ولایت هیچ کدام را قبول ندارند و خود را تحت ولایت شیطان قرار داده اند و از او فرمان می برند.

ولایت تکوینی و تشریعی خداوند

مقدمه

انقسام ولایت، ولایت تشریعی و ولایت تکوینی به این معناست که ولایت بر تشریع و تکوین از آن ولی است، زیرا علت سایه افکن سرپرست معلول و معلول مولی علیه و تحت تربیت علت است، اگر علت کار حقیقی انجام دهد، مانند آن که درخت یا انسانی را بیافریند، در این صورت علت ولی آن امر تکوینی، یعنی ولی التکوین است و اگر کار اعتباری انجام دهد، مانند آن که به چیزی امر و یا از چیزی نهی کند، در این صورت ولی اعتبار و به عبارتی ولی التشریع خواهد بود.

ولایت تکوینی و تشریعی خداوند

با توجه به مقدمه مذکور روشن می شود که خدای سبحان هم دارای ولایت تکوینی است و هم دارای ولایت تشریعی، زیرا بر اساس توحید ربوبی تنها خداوند است که با اعمال ولایت، جهان هستی را اداره کرده و اوست که همواره به انحای گوناگون ربوبیت خود را اعمال می کند. همچنین بر اساس پذیرش نبوت و فراغت از اثبات وحی، تنها خداست که حق وضع قانون دارد و قوانین وضع شده را توسط پیامبر(ص) به مردم ابلاغ می کند.
در قرآن آیاتی که ولایت تکوینی و تشریعی خداوند را بیان می کند، دو دسته هستند؛ بعضی آیات هم ولایت تکوینی را بیان می کند و هم ولایت تشریعی را، و بعضی ولایت تشریعی را.
از جمله آیاتی که جامع ولایت تشریعی و تکوینی است، آیه معروف به آیه الکرسی است که می فرماید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» خداوند ولی مؤمنان است در تکوین و تشریع.
اما بیان ولایت تشریعی به این صورت است که خداوند با وضع قوانین نورانی انسان ها را از ظلمت به نور هدایت می کند، چنان که قرآن را نور نامیده و فرمود: «کتاب انزلنا إلیک لتخرج الناس من الظلمات إلی النور» خداوند ولی مؤمنان است در تکوین و تشریع.
اما بیان ولایت تشریعی به این صورت است که خداوند با وضع قوانین نورانی انسان ها را از ظلمت به نور هدایت می کند؛ چنان که قرآن را نور نامیده و فرمود: «إلیک لتخرج الناس من الظلمات إلی النور بإذن ربهم إلی صراط العزیز الحمید» قرآن بر پیامبر نازل شده تا مردم را به نور هدایت کند. بنابراین خداوند با وضع قوانین و احکام نورانی و ابلاغ آن ها، ولایت خود را نسبت به مؤمنان اعمال می کند. این احکام و قوانین، برخی تکلیفی هستند، نظیر وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و برخی وضعی هستند، مانند صحت و بطلان و طهارت و نجاست.
با توجه به مباحثی که گذشت و با استناد به آیه ی«انما ولیکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون و آیه یا أیها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» تمام شئونات ولایت تکوینی و تشریعی در مورد پیامبر(صلی الله علیه و آله) و معصومین (علیهم السلام) به اثبات می رسد و کوتا سخن اینکه ولاء و ولایتی که در قرآن و روایات به حضرات نسبت داده شده صرف رفاقت و محبّت نیست بلکه همان قدرت ولایت و حاکمیت بر جمیع اطوار و عوالم وجوده بوده و هست و زمانی، می توانیم خود را مطیع فرامین الهی و معتقد به ابعاد گوناگون توحید و خداپرستی بدانیم که به این ولایت مطلقه ی تکوینی و تشریعی معتقد و پایبند باشیم و لا غیر.
امید که خداوند متعال توفیقی کرامت فرمایند که تا آخرین نفس از این ولاء و ولایت دم زده و سر سپرده ی این آستان ملائک پاسبان باشیم.